معصومهمعصومه، تا این لحظه: 25 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 62 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره
داداش محمدداداش محمد، تا این لحظه: 39 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره
زنداداش سمانهزنداداش سمانه، تا این لحظه: 39 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
حسینحسین، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
داداش صادقداداش صادق، تا این لحظه: 37 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
زنداداش نگارزنداداش نگار، تا این لحظه: 38 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
ارونداروند، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره
داداش امیرداداش امیر، تا این لحظه: 35 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زنداداش فروزانزنداداش فروزان، تا این لحظه: 35 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

میم مثل خانواده

به نام کسی که یگانه را برایم معصومه کرد

به نام کسی که یگانه را برایم معصومه کرد در پس بود و نبود خنده‌ها در پس هست و نیست گریه‌ها مرواریدی به چشمانم جوانه زد که فقط دلم میخواست او را خواهر صدا کنم... اولین باری که آوای زیبایت بر گوشم نجوا شد... نخستین باری که مِهرت بر نگاره‌هایم بَلوا شد... همان زمان همان دقیقه خواهرم شدی همان ثانیه همه چیز من از زندگی شدی به گونه‌ای که... حتی در بدترین شرایط هم در کنارم بودی... در زندگی‌ام بودی و خواهی بود... اما حال اکنون که در آستانه‌ی تولدت هستیم... اکنون که در زیباترین ماه خدا هستیم... چه گویم از تو؟! چه واژه‌ای را در قلمم بیاورم که در بر دارنده‌ی همه چیز باشد... هر چه گویم هر...
20 شهريور 1399
1